98ia | نودهشتیا | دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه

Menu

دانلود رمان داستان یک احساس

نام کتاب : داستان یک احساس

نویسنده : Negah79  کاربر انجمن نودهشتیا

موضوع : عاشقانه – اجتماعی

خلاصه رمان :

این رمان روایت زندگی چهار دختر شیطون و سر زنده هستش که زندگی این چهار نفر مثل همه زندگیای دیگه درگیر یه مشکلاتی هستش و سعی دارن که با تکیه به خودشون مشکلاتشونو حل کنن….هرکدوم از این چهار نفر یک شخصیت جالب و قابل توجه دارن،مثلا یکی از همین چهار نفر نه ساله که داره دنبال یکی از دوستاش میگرده و توی این راه اتفاقات زیادی براش می افته.

گفتار نویسنده : امیدوارم که از رمان خوشتون بیاد. این رمان اولین کار من هستش و خب طبیعتا ایرادا و اشکالاتی هم داره و اینکه هر اسمی که توی رمان میبینین تصادفی انتخاب شده و وجود خارجی نداره.

 مقدمه:

کی گفته من عاشقتم؟! من فقط وقتی می بینمت نفسام تند میشه و دست و پامو گم میکنم…. فقط عادت کردم وقتی حواست بهم نیست از دور بهت خیره بشم و چشم ازت برندارم…. فقط از دیدن لبخندت لذت میبرم… فقط طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم … فقط با شنیدن صدات ارومم.. فقط وقتی دستمو میگیری احساس امنیت میکنم…. فقط وقتی صدام میکنی از شوق نفسم بند میاد…. فقط از دوریت افسردگی میگیرم…. فقط از صبح که چشم باز میکنم به فکرتم…. فقط همیشه دلم برات تنگ میشه…. فقط زندگیم با تو معنی میده…. فقط نفسام به تو وصله…. همین…. فقط همین…. “این که عشق نیست”هست؟؟؟؟؟

 

دانلود رمان با فرمت PDF

Categories:   رمان ایرانی, رمان و داستان, نوشته کاربران سایت

Comments

  • Posted: آگوست 16, 2016 15:39

    arezu

    با عرض معذرت .. ولی دیالوگ نویسی اصلا جالب نبود .. امیدوارم نوشته های بعدیتون بهتر باشه . موفق باشین
    • Posted: سپتامبر 27, 2016 21:03

      mrym

      اتفاقا دیالوگ نویسی خیلی خوبی داشت. آدم قشنگ میتونست حال و احوالات شخصیت های داستان رو کاملا درک کنه
  • Posted: آگوست 18, 2016 20:14

    selin

    سلام ببخشید من میتونم با نویسنده ی رمان لیلی عاشق است صحبت کنم؟!؟کار مهم راجب رمانشون دارم باهاشون.
  • Posted: آگوست 19, 2016 15:26

    kimia

    رمان قشنگی بود با توجه به اینکه اولین کار نویسنده بود:) اینکه قسمت های مختلف رمان از زبان شخصیت های مختلف بود خیلی خوب بود اما به نویسنده پیشنهاد میکنم اگه میخواد همین سبک رو ادامه بده دیالوگ های تکراری رو از زبان شخصیت های مختلف ننویسه...مثلا اون قسمتی که دوقلو های خاطره به دنیا اومدن اگه اشتباه نکنم یه قسمت و یه نوشته ثابت(در مورد دلیل عصبانی شدن فاطمه) هم از زبون نهال نوشته شده بود هم از زبون یه شخصیت دیگه(که متاسفانه یادم نمیاد کی بود)...اما به هر حال رمان خوب و قشنگی بود...من دوس داشتم:) امیدوارم نویسنده این نظر رو بخونه:)
  • Posted: آگوست 20, 2016 21:26

    Fatemeh

    قبلا ستاره دار بود رمان ها لطفا الان هم ستاره بگذارید متوجه امتیاز رمان ها بشیم ممنون!
  • Posted: آگوست 22, 2016 09:47

    ليلا

    سلام دوست عزيز ميدونم اولين نوشته شماست و افرين به شجاعتت. چندتا نكته منفي در نوشته شما بود كه لازم ديدم بهتون بگم؛ جداي از غلطهاي تايپي كه اصلا مشكلي نيست، استخدام در سيستم بهداشت و درمان اونهم دولتي اصلا اونجوري كه شما تصوير كرديد نيست، ضمن اينكه رفتار هاي شخصيتهاي رمان اصلا مطابق سنشون نيست، فوق تخصص قلب داره اونوقت از پله ها ليز ميخوره و مي پره از روي ميز جلوي اونهمه مهمون؟؟؟؟ شخصيتها اصلا باور پذير نبودند بيشتر يه مشت نوجوان بي ادب و پر مدعا به نظر ميرسيدن تا پزشك اونهم فوق تخصص! شرايط بورسيه پزشكي شدن اونهم توي آلمان رو فاكتور مي گيرم ميزارم به حساب تخيل و رويا. خيلي وقت صرف لب قلوه اي و قد ١٩٠ به بالا و هيكل توپ كرده بودين كه خسته كننده بود. نمي دونم چند سالتونه ولي جداي از شجاعت تحسين برانگيزتون براي نوشتن، من اصلا نتونستم تا آخر نوشته شما رو بخونم. ان شاء ا... با مطالعه بيشتر نوشته هاي پخته تري از شما شاهد باشيم
    • Posted: سپتامبر 27, 2016 21:01

      mrym

      درسته با نظرتون کاملا موافقم شخصیت فاطمه کارهایی میکرد که دور از یک متخصص بود. ولی قسمت های تخیلی زیاد داشت. ولی با این حال داستان جذابی بود. من که خیلی دوست داشتم
  • Posted: آگوست 23, 2016 10:12

    میترا

    جاوا هم بذارید
  • Posted: آگوست 26, 2016 20:32

    بتی

    سلام عذر میخوام که اینجا اینو میگم من دو باره دارم سعی میکنم که عضو انجمن شم ولی متاسفانه هر دوبار وقتی میخوام فعال کنم اکانت رو پیام میده که : ما عملیات فعال سازی که شما درخواست آن را داده اید پیدا نمی کنیم.این ممکن است به این دلیل باشد که شما قبلا حساب کاربری خود را فعال نموده اید یا مدیریت حساب کاربری شما را فعال کرده است. لینک کمکی هم زدم ، اونم وقتی ای دی کاربری و پسورد رو وارد میکنم همین پیام رو میده... ایمیل زدم به ادمین جواب ندادن ممنون میشم اگه اینجا پیام منو دیدین کمک کنین
  • Posted: آگوست 27, 2016 22:28

    emi

    موفق باشین
  • Posted: آگوست 28, 2016 09:09

    apx

    رمان های قدیمی رو هم بزارید لطفا
  • Posted: آگوست 30, 2016 19:26

    sanaz

    سلام چقدر این سایت خلوت شده.فکر میکنم چون کسی از بوجود اومدن دوباره این سایت اطلاعی نداره
  • Posted: سپتامبر 1, 2016 20:43

    mojtaba

    داستان جالبی بود،حتما بخونید،موفق باشی
  • Posted: سپتامبر 9, 2016 12:14

    pary18

    ببخشید میشه رمان وحشی اما دلبرو بزارین با رمانایه مهلا علی راد
  • Posted: سپتامبر 10, 2016 08:24

    ریحانه

    سلام میشه رمان کامل وحشی اما دلبر رو بزارین از رمان های مهلا علی راد. واقعا رمان زیبایی بود ولی متاسفانه نیمه کاره ول شد. با تشکر از توجهتون
  • Posted: سپتامبر 11, 2016 08:51

    نرگس

    سلام خسته نباشید . داستان غیر واقعی بود(در سن 22 سال مدرک دکترا دارن) بچه گانه(با بی عقلی زندگی رو خراب می کنند و طلاق می گیرن) .مسخره می کنند دین و اعتقادات(به مشهد و کربلا میرن ولی نه محرم سرشون میش و نه نامحرم . عروسی مختلط می گیرن و لباس باز می پوشن در حالیکه نماز می خونن). بهتره در ابتدا مشخص بشه رمان تخیلیه یا واقعی و شخصیتاش معتقدن یا اعتقادای به دین ندارن.ممنون امیدوارم کارای بهتری ازتون ببینیم
    • Posted: اکتبر 9, 2016 10:14

      مینوو

      خیلیا هستن که بی حجابن اما نماز هم میخونن این ایرادی بهش وارد نیست توی جامعه زیاد داریم کسانی رو که این تیپی هستن ایما و اعتقادات یه مسئله دلی هستش
      • Posted: نوامبر 18, 2016 20:05

        far

        کسی که به مسائل دینی اعتقاد داره که بی حجاب نمیشه دین فقط نماز نیست شما فکر کنم پنج سالته که میگی اعتقاد دینی به دله
  • Posted: سپتامبر 13, 2016 20:54

    امید

    سلام و خسته نباشید . هنوز هیچ کدوم از داستان ها را نخوندم . ممنون از زحماتتون .هر کی میگه لینک ها مشکل داره نت باز نیست و یا مبتدیه . من کل رمان های سایت رو در عرض 10 دفیقه بدون کوچک ترین مشکلی دانلود کردم و هیچ کدوم از لینک ها کوچک ترین مشکلی نداشت . ولی افسوس که به علت مشگل فیلترینگ مجبور به حذف اون همه کتاب توپ شدید .من در به در کتاب های ر اعتمادی و پرویز قاضی سعید و میکی اسپلین و آگاتا کریستی هستم و مدتها منتظر راه اندازی مجدد سایتتون بودم ولی افسوس که پس از ماه ها انتظار بد جوری حالم گرفته شد .تو رو خدا یه جورایی اگه ممکنه این کتاب ها را به من برسونید . من هم حاضرم 20 الی 30 کتابی را که از این نویسندگان دارم را اسکن نمایم و در مقابل تعویض و مبادله نمایم . منتظر جواب شما هستم. ارادتمند شما امید
  • Posted: سپتامبر 15, 2016 16:37

    شیوا

    چرا فقط پی دی اف میزارید قبلا apk هم میذاشتین
  • Posted: سپتامبر 15, 2016 22:18

    سارا

    تمام پروازای خارج از کشور به جز مکه از فرودگاه امام خمینی عه نه مهرآباد :دی
  • Posted: سپتامبر 16, 2016 22:11

    دوستدار تو

    سلام عزیزم،منم مثل خودت دقیقا حستو میفهمم موقع رمان نوشتن اما ببین رمان تو بیش از اندازه تخیلیه اصلا قسمت های واقعی هم نداره هیچ موضوع جدیدی رو پیامد نمیکنه حس جدیدی حس هیجانی رو به خواننده القا نمیکنه!قرار نیست که تمام رمان های دنیا دارای شخصیت هایی با دخترایی شیطون و همه چیز تمام و پسرای مغرور و از خود راضی باشن.گل من ناراحت نباش همین که ایده ی نوشتن داشتی و به خودت ایمان ادامه دادن دادی خیلی عالیه.از ایراداتت درس بگیر مطمئنا موفقیتت دور نیست.❤
  • Posted: سپتامبر 17, 2016 09:58

    neginnnn

    awli bod
  • Posted: سپتامبر 19, 2016 18:02

    sahar1992

    سلام به نظر من این کتاب با دنیای واقعی خیلی فرق میکنه .فقط رویاهای زمان بچگی است . زیاد جالب نبود
  • Posted: سپتامبر 20, 2016 19:47

    نویسنده رمان

    سلام و عرض ادب دارم خدمت همه ی کسایی که این رمان رو خوندن و کمال تشکر رو دارم بابت همه ی نقدای خوبتون که هم کمک کننده بود و هم باعث شد ضعفای این داستان رو بفهمم....خیلی وقت بود که دلم میخواست خیلیا بیان و این داستانمو نقد کنن. از کیمیا خانوم تشکر میکنم و میگم که :عزیزم راستش این رمان چون خیلی گسترده بود گاهی وقتا واسه نوشتن خیلی کم میاوردم و حتی کمک های دوستان هم نمی تونست خیلی خوب و دلچسب باشه و راجب نظر لیلا خانوم: لیلا خانوم میدونم کار اشتباهی کردم ولی خب من هیچ اطلاع قبلی درباره نحوه ی استخدام و شرایط بورسیه نمیدونستم و فقط طبق تخیلاتم اون قسمت از داستانو نوشتم. راجب نقد های نرگس خانوم من میگم: نرگس جان من اشتباه کردم که تخیلی رو به ژانر این رومان اضافه نکردم و اینکه من نگفتم خود شخصیتای اصلی رمانم نماز میخونن و بچه گانه بودن این رمان که البته از نظر شماست به دلیل اینه ک شخصیتای رمانم سنشون خیلی کمه و جوونن و به قول خیلیا جوونی کردن. ودر اخر سارا جان من تا حالا با هواپیما سفر نکردم که بدونم کدوم پروازا ماله کدوم فرودگاهه. و در تخر از همه ی نظرات و نقدای سازنده ی شما کمال تشکر رو دارم الان دارم روی رمان دومم کار میکنم و با خوندن نقدای خوب و بجای شما وسواسم واسه نوشتن بیشتر شده و خب کمی طول میکشه تا رمان دوم رو روی سایت بذارم....ایشالا رمان دوم هروقت که حس کردم ارزش خسته کردن چشمای شمارو داره میاد که امیدوارم دوست داشته باشید...بازم تشکر میکنم از نظراتتون.
    • Posted: اکتبر 16, 2016 17:57

      زهرت

      خوب عزیزم تو که نت داری یه سرچ میزدی یکم تحقیق میکردی میفهمیدی چی به چیه
  • Posted: سپتامبر 23, 2016 17:49

    ehsan

    سلام......بد نبود......ولی خیلی خوب هم نبود......همونطور که دوستان گفتن اشکالات قابل توجه زیادی داشت...امیدوارم توی رمان های بعدی بهتر ظاهرشین ولی به هر حال من تا تهش رو خوندم........خسته نباشین
  • Posted: سپتامبر 27, 2016 20:57

    mrym

    وااااااای این عالییییی بود کلی باهاش اشک ریختم. با اینکه طولانی بود ولی دو روزه خوندمش. دلم نمیخواست تموم بشه. به همه پیشنهادش میکنم
    • Posted: اکتبر 16, 2016 18:00

      زهرا

      فکر کنم دوست نویسنده باشی اسمتو زیاد دیدم تو نظرات
      • Posted: نوامبر 3, 2016 13:10

        نویسنده رمان

        زهرا خانوم من اصلا ایشونو نمی شناسم
  • Posted: اکتبر 2, 2016 16:12

    shabnam

    ازتون چند تا خواهش دارم تو سایت قبلیتون یه قسمتش فقط مربوط به رمان های کاربران نودهشتیا بود لطفا دوباره اون قسمتو قرار بدین دومین خواهشم اینه که تو هر رمانی پایانشم بنویسید که پایانه خوشی داره یا غمگین ممنون میشم
  • Posted: اکتبر 2, 2016 16:49

    شبنم

    سلام و خسته نباشین ازتون دوتا خواهش داشتم اولین خواهشم اینه تو سایت قبلیتون یه قسمت فقط برای رمانهای کاربران داشتین دوباره قرار بدین دومین خواهشم اینه پایا هر رمانی رو بزارین که پایانش خوشه یا غمگین ممنون میشم
  • Posted: اکتبر 4, 2016 12:38

    آریا دلاور

    من نمیدونم چرا همش عشق و عاشقی همش تو داستان دختر اه که بدم میاد یکم رماناتونو دگرگون کنید همیشه دوست داشتم شخصیت اصلی پسر باشه من یادمه یه رمان خوندم درباره ی دو برادر بود که یکی خوناشام میشه و اونیکی هم غافل از اینکه برادرش خوناشام شده سعی در انتقام گرفتن برادرش به دست خوناشاما داره برادر خون اشامش بعد از مدت زیادی برادرشو پیدا میکنه اونم در میدان نبرد با انسانها تقریبا انسانها در مقابل خوناشام شکست میخورند که ناگهان برادرش که ادم بود به یک ابر شیطان تبدیل میشه همه خوناشاما رو فراری میده خیلی هیجان داشت اسمشو نمیدونم.اگرم کسی میدونه بگه این رمانا هیچوقت به پاش نمیرسند البته نویندش خارجی. هست و ترجمش کردن فکر کنم نویسندش ژاپنبی بود
  • Posted: اکتبر 8, 2016 06:37

    حنا

    سلام. داستان زیبایی بود، قلم خوبی داشتی، و معلومه زحمت زیادی براش کشیدی. از نظرات دوستان حتتتتما استفاده کن، مطمئنم پیشرفت زیادی خواهی کرد. چون با توجه به پاسخهایی که به دوستان دادی معلومه کاملا انتقادپذیر هستی، و به اشتباهاتت پی بردی. اما ای کاش قبل از اینکه داستان ها پی دی اف بشن و بیان روی سایت، و اشتباهات اون از طریق دوستان خواننده گوشزد بشن توسط مدیر که قطعا باید تخصص در زمینه ویرایش داشته باشند ویرایش بشن، و بعد بیان روی سایت. برای موفقیت شما نویسنده عزیز دعا می کنم. پیروز باشید...
  • Posted: اکتبر 9, 2016 10:11

    مینوو

    بی دقتی زیاد داشت.زمانبندیاش اصلا بهم نمیخورد.یکمم غیر واقعی بود در هرصورت خسته نباشی
  • Posted: نوامبر 2, 2016 19:30

    سمیرا

    ببخشیدا ولی افتضاح بود افتضاح
  • Posted: نوامبر 12, 2016 14:48

    مهدیه

    سلام .. من ترجیح میدم نظری درباره ی رمان ندم از اونجایی که کار اولشون هم بود و امیدوارم کارهای قوی تری رو بعد ها ازشون ببینیم . دوستان یه سوال داشتم یه رمانی بود به اسم بهار که داستان یه دختر توی یه خانواده ی مذهبی بود که خودش مذهبی نبود و همه ی فامیلش میگفتن بهار کپی عمه اش زیبا هست . بعد مامان بهار مرده بود و با خانواده ی عموش زندگی میکرد همراه بابا باباش. اسم دختر عموش هم جیران بود . یه پسر عمه داشت به اسم احمد که شخصیت اصلی داستان بود و دانشگاه تهران قبول میشه و میاد خونه ی اینا زندگی میکنه و خیلی مذهبیه و بهار و احمد عاشق هم میشن در اخر ولی به خاطر جیران احمد رو رو ول میکنه بهار . :) میخواستم ببینم ادمین گل نودهشتیا میتونه این رمان رو پیدا کنه و بزاره ؟ من که عاشقشم و خوندنش رو به همه توصیه میکنم.
  • Posted: نوامبر 15, 2016 05:51

    فائزه

    سلام ببخشید من دنبال یک رمانی میگردم که دختره با نامادری و ناخواهریش و پدر و مادربزرگش زندگی میکرد بعد برای ناخواهریش خواستگار میاد اما اون دختره از خواستگار خواهرش خوشش میومده نمی دونم چی میشه که به خاطر یک تجاوز این خواستگار مجبور میشه با این دختره ازدواج کنه.... اسم رمان رو میخواستم؟
    • Posted: نوامبر 16, 2016 12:09

      زهرا

      در حسرت آغوش تو
    • Posted: نوامبر 22, 2016 13:24

      مهدیه

      سلام اسمش در حسرت اغوش تو هست فکر کنم اسم دختره پانته آ ست و پسره کیارش
  • Posted: نوامبر 15, 2016 11:36

    RARA

    لطفا انتقاد کنید نه توهین به نظر من خوب بود.
  • Posted: نوامبر 30, 2016 18:56

    Hesam

    رمانش قشنگه، فقط توش غلط تایپی هست و یه مشکل جدیش اینه بعضی جاها رعایت نشده توصیف موقعیت، مثلا یه جا فاطمه با محمد صحبت میکنه تا قطع میکنه خط بعدش جلوی خونه ی خاطرست!!! در صورتی که خط هایی بالاتر بیمارستان بود، میتونست یکم دقت بشه به این موضوع هاش در کل قشنگ بود و به امید رمان های زیبا تر.
  • Posted: دسامبر 5, 2016 16:18

    azita

    سلام من دنبال رمانی میگردم اسمش فراموش کردم زنی با پسر کوچکش تصمیم داره به مکه برود چون همسر نداردیک حا ج اقایی پیشنهادصیغه بین ا ین خانوم با تنها پسر مجرد کاروان میده کسی ازاسم این رمان اطلاع داره؟
  • Posted: دسامبر 10, 2016 03:28

    Sogoljon2008

    سلام خیلی قشنگ بود ممنون و موفق باشید
  • Posted: دسامبر 11, 2016 15:09

    محبت

    سلام و خسته نباشيد میگم به نویسنده عزیز.در مورد رمان یک سری نکاتی هست ک لازم دونستم گوشزد کنم بهتون. با توحه به اینکه رمان اولتون هست خب میشه گفت نسبتا رمان خوبی هست. نکات قوتی داره. مثلا اینکه رمان از شخصیتای مختلف بیان شده. و یا اینکه هم از زبان شخصیت خانم های نویسنده هست و هم اقایون. و یا اینکه فقط مختص به زندگی یک شخص نیست و رویدادهای زندگی چند شخصیت رو بیان میکنه. ولی خب نقاط ضعفی هم رمان داره ک لازم دونستم بگم. با امید به اینکه تو رمان های بعدیتون این نقاط رو رفع کنید: 1-همونطور ک دوستان قبلا هم گفتن نحوه گفتار و رفتار شخصیت ها به سن و جایگاه اجتماعی شون به هیچ وجه نمیخورد. رفتارها بسیار بچگانه بود و مناسب جایگاه اجتماعی شون نبود 2_وقایع رمان غيرواقعی بودن. یک فردی ک بخواد تو رشته پزشکی تحصیل کنه رتبه اول دانشگاه ک باشه حداقل تو سن 29 سالگی یا 30 سالگی میتونه تخصص رو تموم کنه تازه بخوایم طرح رو فاکتور بگیریم!!! فوق تخصص ک جای خود داره.هر تعداد هم ک جهشی خونده باشه تو سن 15 سالگی هم ک رفته باشه دانشگاه تخصص حداقل ده سال طول میکشه همراه با عمومی. چطور یک فرد ميتونه تو این سن کم فوق تخصص اونم جراحی قلب بگیره؟!!!! بهتره قبل از رمان نوشتن یا بعد از نوشتنش به سرچ تو اینترنت بکنید و ایراداتش رو برطرف کنید. 3- چیزی ک در بسیاری از رمان های جدیدی میبینیم: باکلاس بودن به گستاخی و بی ادبی نیست. مغرور بودن به ضد پسر یا ضد دختر بودن و نداشتن ادب کلامی و بی ادبی و سوار ماشینای لوکس نیست.احترام شخصیت فروتنی عزت نفس ادب کلامی و رفتاری اینا چیزایی هستن که از یک فرد شخص باکلاس و مغرور میسازه. کسی ک از جنس مخالف بدش میاد خب یا اختلال شخصیتی داره یا شکست خیلی سنگینی تو زندگیش خورده. 4- با وجود تاکید بر سطح بالابودن شخصیت ها ولی طرز گفتار و منش و فکر کاملا جنسیتی بود. کی میگه موتورسواری و پارکدر یا این جور چیزا مردونه هستن؟؟؟ این جنسیتی کردن ورزشا و تفریحات چیزی هست ک فرهنگ سنتی مردسالارانه به ذهن و باور جامعه تزریق میکنه. در اخر با توجه به اینکه اکثریت جانعه خواننده های رمان ها نوجوان ها و جوون ها هستن خواهش میکنم از همه نویسنده ها تووقایع و رفتارها. کلامس ک شخصیت ها استفاده میکنن.، الفاظی ک بکار میبرن. سطح احترام گذاشتن ها. نحوه برخورد با وقایع و مشکلات زندگی. و اون طرز تفکری ک تزریق میکنن رو خیلی مواظبش باشن. با وجود ایراداتی ک از مان گرفتم من رمانتون رو کامل خوندم بخاطر زحمتی ک کشیده بودید و احترام به زمانی ک صرف کرده بودید. و باز هم تشکر میکنم ازتون. امیدوارم ک تو رمان های بعدیتون موفق تر باشید.
    • Posted: دسامبر 16, 2016 15:39

      neda

      سلام،من این رمان رو نخوندم ولی میخوام از محبت عزیز بابت تذکرشون تشکر کنم،متاسفانه در رمان های زیادی مشاهده میشه که شخصیت داستان در سنین خیلی کم دارای مدارج بالای پزشکی هست و گذشته از اون به تصویر کشیدن زندگیش و طریقه کار کردن و درس خوندنش از زمین تا آسمون با واقعیت فرق داره!لطفا درباره چیزی که اطلاع دارین مطلب بنویسین یا اگه هم مطلع نیستین حتما از منابع موثق تحقیق کنین تا ارزش کارتون به چشم بیاد.متشکرم
  • Posted: دسامبر 17, 2016 00:55

    sara

    چرا وقتی میاییم تو سایت فقط چندتا رمان بیشتر نیست ؟ که بیشترشون هم قدیمی :'((((((
    • Posted: دسامبر 17, 2016 16:06

      admin

      به دلیل مشکل فیلترینگ اکثر کتاب های قدیمی قابل انتشار نیستن
  • Posted: دسامبر 29, 2016 09:26

    حانی

    باید بگم به عنوان اولین رمانش فوق العاده بود . معلومه که خیلی تو این کار استعداد داره امیدوارم رمانای بعدیش به خوبیه رمانهای زیتون و همخونه و ... بشه .
  • Posted: ژانویه 4, 2017 10:03

    khatereh 1

    سلام ببخشید این سوال را اینجا مطرح میکنم چرا مثل قبل نمیشه رمان در حال دانلود را خواند یا تو قسمت رمانهای کامل شده خودت انتخاب کنی چی بخوانی
    • Posted: ژانویه 6, 2017 19:48

      admin

      به انجمن مراجعه کنید برای مطالعه کتاب های کامل نشده
  • Posted: ژانویه 18, 2017 04:17

    نرگس

    چرا نمیشه سرچ کرد ادمییییین !!!!!!!! هیچ کتابی هیچ نویسنده ای پیدا نمیشه😦😦😦